مقالۀ آفرینش و تکامل؛ سه دیدگاه مسیحی


آفرینش و تکامل؛ سه دیدگاه مسیحی

آیات اصلی

پیدایش ۱: ۱-۲ در ابتدا، خدا آسمانها و زمین را آفرید. و زمین تهی و بایر بود و تاریكی بر روی لجه و روح خدا سطح آبها را فرو گرفت.
پیدایش ۲: ۷ خداوند خدا پس آدم را از خاک زمین بسرشت و در بینی وی روح حیات دمید، و آدم نَفْس زنده شد.
پیدایش ۵: ۱-۲ این است كتاب پیدایش آدم در روزی كه خدا آدم را آفرید، به شبیه خدا او را ساخت، نر و ماده ایشان را آفرید. و ایشان را بركت داد و ایشـان را «آدم» نام نهـاد، در روز آفرینـش ایشـان.
خروج ۲۰: ۱۱ زیرا كه در شش روز، خداوند آسمان و زمین و دریا و آنچه را كه در آنهاست بساخت، و در روز هفتم آرام فرمود. از این سبب خداوند روز هفتم را مبارک خوانده، آن را تقدیس نمود.
مزمور ۱۰۴: ۳۰ چون روح خود را می‌فرستی، آفریده می‌شوند و روی زمین را تازه می‌گردانی.
مزمور ۱۳۹: ۱۳ زیرا كه تو بر دل من مالک هستی؛ مرا در رحم مادرم نقش بستی.
اشعیا ۴۵: ۱۲ من زمین را ساختم و انسان را بر آن آفریدم. دستهای من آسمانها را گسترانید و من تمامی لشكرهای آنها را امر فرمودم.
یوحنا ۱: ۳ همه چیز به واسطه او آفریده شد و به غیر از او چیزی از موجودات وجود نیافت.
اول تیموتائوس ۴: ۴ زیرا که هر مخلوق خدا نیکو است و هیچ چیز را رد نباید کرد، اگر به شکرگزاری پذیرند.
عبرانیان ۱۱: ۳ به ایمان فهمیده‌ایم که عالم‌ها به کلمه خدا مرتب گردید، حتی آنکه چیزهای دیدنی از چیزهای نادیدنی ساخته شد.


کتاب پیدایش و مسئلۀ آفرینش و تکامل

بسیاری از دانشمندان مسیحی در پیشرفت علوم نقش مهمی داشته‌اند و علم را راهی ارزشمند برای شناخت جهان طبیعی می‌دانند. با این حال، درباره چگونگی آفرینش جهان و حیات، میان برخی دیدگاه‌های علمی و برداشت‌های مسیحیان از کتاب مقدس بخصوص در کتاب پیدایش تفاوت وجود دارد.
کتاب پیدایش تعلیم می‌دهد که خدا آسمان‌ها و زمین را آفرید (پیدایش ۱: ۱)، آفرینش را با نظم و هدف انجام داد و در روز هفتم کار خویش را به پایان رسانید و از همۀ کار خویش آرام گرفت. (پیدایش ۲: ۲). خدا انسان را به صورت خود، به شکل مرد و زن، آفرید (پیدایش ۱: ۲۷) و آدم را از خاک زمین سرشت و حیات را در او دمید (پیدایش ۲: ۷). کتاب مقدس همچنین تأکید می‌کند که آفرینش خدا «بسیار نیکو» بود (پیدایش ۱: ۳۱).
علم تجربی برای شناخت جهان طبیعی بسیار مهم است، اما همه پرسش‌های انسان را نمی‌توان فقط با آزمایش و مشاهده علمی پاسخ داد. برای مثال، پرسش‌هایی مانند اینکه چرا جهان وجود دارد، هدف زندگی چیست و آیا خدا وجود دارد، فقط پرسش‌های علمی نیستند. برخی دانشمندان به وجود خدا و دنیای روحانی ایمان ندارند، اما دانشمندان مسیحی بسیاری هستند که علم را در کنار ایمان خود به خدای خالق دنبال می‌کنند.
یکی از موضوعات مهم در این بحث، نظریه تکامل است. این نظریه می‌گوید که جانداران در طول نسل‌های بسیار زیاد تغییر کرده‌اند و تغییرات وراثتی و برخی فرایندهای طبیعی می‌توانند در ایجاد تنوع موجودات زنده نقش داشته باشند. مسیحیان درباره اینکه این دیدگاه تا چه اندازه با گزارش آفرینش در کتاب پیدایش سازگار است، اتفاق‌نظر ندارند. همچنین باید توجه داشت که تکامل درباره تغییر و تنوع موجودات زنده است و با این پرسش که نخستین حیات چگونه به وجود آمده، یکسان نیست.
برخی دانشمندان معتقدند پیچیدگی و نظم موجود در حیات می‌تواند نشانه وجود یک طراح هوشمند باشد. به بیان ساده، آنها می‌پرسند آیا چنین نظم و پیچیدگی‌ای می‌تواند بدون یک طراح به وجود آمده باشد؟ کتاب مقدس از ابتدا به روشنی در این مورد تعلیم می‌دهد که خدا خالق جهان و حیات است.
در میان مسیحیان، سه دیدگاه اصلی درباره چگونگی آفرینش جهان وجود دارد. دیدگاه نخست این است که شش روزی که در پیدایش از آنها سخن گفته شده، همان شش روز معمولی بیست‌وچهارساعته هستند. بر اساس این دیدگاه، خدا در همان شش روز، آسمان‌ها، زمین، گیاهان، حیوانات و انسان را آفرید و انسان را به‌طور مستقیم خلق کرد. طرفداران این دیدگاه معمولاً معتقدند گزارش پیدایش باید به همان صورتی که نوشته شده، یعنی به‌عنوان گزارش واقعی آفرینش در شش روز، فهمیده شود.
دیدگاه دوم می‌گوید زمین و جهان بسیار قدیمی‌تر از آن چیزی است که از خواندن ساده شش روز در پیدایش به نظر می‌رسد. طرفداران این دیدگاه همچنان معتقدند خدا خالق جهان است، اما معتقدند واژه «روز» در پیدایش لزوماً به شش دورۀ بیست‌وچهارساعته اشاره نمی‌کند یا ممکن است در میان مراحل آفرینش فاصله‌های زمانی طولانی وجود داشته باشد. بنابراین، آنها تلاش می‌کنند گزارش پیدایش را با شواهدی که به قدمت بسیار زیاد زمین و جهان اشاره می‌کنند، هماهنگ کنند.
دیدگاه سوم می‌گوید خدا جهان و حیات را آفریده، اما ممکن است از فرایندهای طبیعی نیز برای به وجود آوردن تنوع موجودات زنده استفاده کرده باشد. بر اساس این دیدگاه، تکامل را می‌توان تا اندازه‌ای به‌عنوان روشی که خدا برای آفرینش و گسترش حیات به کار برده است، در نظر گرفت. با این حال، همه مسیحیانی که این دیدگاه را می‌پذیرند درباره چگونگی آفرینش انسان یا تفسیر دقیق فصل‌های اول پیدایش یکسان فکر نمی‌کنند.
بنابراین، اختلاف میان این سه دیدگاه بیشتر درباره چگونگی و زمان آفرینش و همچنین نقشی است که فرایندهای طبیعی یا دخالت مستقیم خدا در آفرینش داشته‌اند. با این حال، همه آنها ایمان دارند که خدا خالق و آفریننده جهان و حیات است. در ادامه، هر یک از این دیدگاه‌ها را بررسی می‌کنیم.


دیدگاه اول: آفرینش مستقیم خدا و شش روز

برخی از مسیحیان، از جمله بسیاری از آفرینش‌گرایان، بر این باورند که خداوند جهان و تمام موجودات زنده را مستقیماً و به‌صورت ماورای طبیعی آفرید. منظور از «آفرینش‌گرا» در اینجا مسیحیانی است که بر این باورند جهان و موجودات زنده نتیجه آفرینش خدا هستند و خداوند آنها را به‌طور مستقیم آفریده است. بسیاری از این مسیحیان همچنین معتقدند شش روزی که در کتاب پیدایش از آنها سخن گفته شده، شش روز معمولی و بیست‌وچهارساعته بوده است. این دیدگاه به‌ویژه در میان آفرینش‌گرایان «زمین جوان» دیده می‌شود؛ یعنی کسانی که معتقدند زمین و جهان نسبتاً جوان هستند.
آنان معتقدند خدا با فرمان خود آفرینش را به وجود آورد (عبرانیان ۱۱: ۳؛ اشعیا ۴۸: ۳) و در همان شش روز آسمان‌ها، زمین، گیاهان، حیوانات و انسان را آفرید و انسان در روز ششم آفریده شد (پیدایش ۱: ۱ ۳۱). آنان همچنین به «خروج ۲۰: ۱۱» اشاره می‌کنند که در آن، خداوند آفرینش آسمان و زمین و هرچه در آنهاست را با شش روز هفته کاری مرتبط می‌کند.
طرفداران این دیدگاه معتقدند انسان نیز به‌طور مستقیم توسط خدا آفریده شد. کتاب پیدایش می‌گوید خدا انسان را به صورت خود آفرید، «نر و ماده» آنها را آفرید (پیدایش ۱: ۲۶ -۲۷) و آدم را از خاک زمین سرشت و حیات را در او دمید (پیدایش ۲: ۷). بنابراین، بر اساس این دیدگاه، انسان نتیجه تغییر تدریجی یک موجود زنده به موجودی دیگر نیست، بلکه آفرینش انسان مستقیماً به عمل خدا مربوط است.
آفرینش‌گرایان زمین جوان همچنین معتقدند آدم و حوا انسان‌هایی واقعی بودند و در آغاز بدون گناه آفریده شدند. اما آنها با نافرمانی از فرمان خدا مرتکب گناه شدند (پیدایش ۳: ۶). این رویداد که به «سقوط انسان» معروف است، در الهیات مسیحی اهمیت بسیار زیادی دارد. گناه وارد تجربه انسانی شد و انسان تحت سلطه گناه قرار گرفت (مزمور ۵۱: ۵؛ رومیان ۶: ۱۷). پولس نیز توضیح می‌دهد که به‌واسطه یک انسان، گناه وارد جهان شد و به‌واسطه گناه، مرگ (رومیان ۵: ۱۲). از این رو، طرفداران این دیدگاه میان سقوط آدم و ورود مرگ به تجربه انسانی ارتباط مستقیمی می‌بینند. آنها همچنین معتقدند سقوط انسان بر آفرینش نیز تأثیر گذاشت؛ زیرا زمین به سبب گناه آدم تحت لعنت قرار گرفت (پیدایش ۳: ۱۷ -۱۸) و پولس می‌گوید تمام آفرینش در انتظار رهایی از وضعیت فعلی خود است (رومیان ۸: ۱۹ -۲۱).
بسیاری از طرفداران این دیدگاه معتقدند زمین و جهان نیز نسبتاً جوان هستند و معمولاً سن زمین را در حد چند هزار سال می‌دانند. از نظر آنان، شواهدی مانند فسیل‌ها و لایه‌های زمین را باید در چارچوب گزارش کتاب مقدس، به‌ویژه رویداد طوفان نوح، بررسی کرد. برخی از آنان معتقدند طوفان نوح نقش مهمی در شکل‌گیری بسیاری از لایه‌های رسوبی و فسیل‌های موجود داشته است و برای این برداشت به گزارش طوفان در (پیدایش ۶ -۸) اشاره می‌کنند.
یکی دیگر از ویژگی‌های این دیدگاه، مخالفت با این برداشت است که همه موجودات زنده از یک منشأ زیستی مشترک و از طریق فرایند تکامل به وجود آمده‌اند. طرفداران آفرینش مستقیم معتقدند خداوند انواع مختلف موجودات زنده را به‌طور مستقیم آفریده است. آنان میان تغییرات و تنوع‌هایی که در میان یک گروه از موجودات زنده رخ می‌دهد و ادعای اینکه همه موجودات از یک منشأ زیستی مشترک به وجود آمده‌اند، تفاوت قائل می‌شوند.
در نتیجه، دیدگاه اول بر این باور است که خداوند جهان و حیات را مستقیماً آفرید، آفرینش را در شش روز معمولی انجام داد، انسان را به‌طور مستقیم آفرید و آدم و حوا را در آغاز آفرینش قرار داد. بر اساس این دیدگاه، گناه آدم و حوا و سقوط انسان رویدادهایی واقعی هستند که پیامدهای عمیقی برای انسان و آفرینش داشته‌اند. بسیاری از طرفداران این دیدگاه همچنین زمین جوان و نقش طوفان نوح در شکل‌گیری فسیل‌ها و لایه‌های زمین را می‌پذیرند. در مجموع، محور اصلی این دیدگاه این است که خدا خالق و آفریننده است و آفرینش جهان و انسان مستقیماً به قدرت و اراده او انجام شده است.

دیدگاه دوم: آفرینش تکاملی

گروه دیگری از مسیحیان، بر این باورند که خداوند می‌تواند از فرایندهای طبیعی و زمان طولانی برای به وجود آوردن و گسترش تنوع موجودات زنده استفاده کرده باشد. این دیدگاه را معمولاً «آفرینش تکاملی» یا «تکامل خداباورانه» می‌نامند. طرفداران این دیدگاه خدا را خالق جهان و حیات می‌دانند و معتقدند خدا می‌تواند از فرایندهایی که در طبیعت قرار داده است برای ایجاد و گسترش حیات استفاده کرده باشد. بنابراین، از نظر آنان، پذیرفتن تکامل به معنای انکار خدا نیست.
در اینجا باید میان «تکامل» به‌عنوان یک نظریه علمی و «تکامل‌گرایی» به‌عنوان یک دیدگاه فلسفی تفاوت گذاشت. در علم، نظریه تکامل توضیحی درباره تغییر و تنوع موجودات زنده در طول نسل‌های بسیار زیاد است و شواهدی مانند فسیل‌ها، مقایسه ساختار موجودات زنده، پراکندگی جغرافیایی آنها و به‌ویژه ژنتیک در بررسی آن نقش دارند. این نظریه درباره چگونگی تغییر و تنوع حیات است و با پرسش جداگانه درباره اینکه نخستین حیات چگونه به وجود آمد، یکسان نیست. در مقابل، برخی افراد از تکامل فراتر رفته و آن را بخشی از یک دیدگاه فلسفی می‌دانند که وجود خدا یا هرگونه واقعیت ماورای طبیعی را انکار می‌کند. این دو موضوع را نباید با یکدیگر یکی دانست.
مسیحیانی که آفرینش تکاملی را می‌پذیرند، معتقدند خداوند همچنان خالق و نگهدارنده آفرینش است و فرایندهای طبیعی نیز می‌توانند وسیله‌ای باشند که خدا از طریق آنها کار خود را در جهان انجام می‌دهد. بنابراین، از دید آنان، وجود یک توضیح طبیعی برای یک فرایند لزوماً به این معنا نیست که خدا در آن نقشی نداشته. آنها میان «چگونگی» شکل‌گیری موجودات، که علم می‌تواند درباره آن تحقیق کند، و «چه کسی خالق است» یا «جهان چه معنا و هدفی دارد»، که پرسش‌هایی الهیاتی و فلسفی هستند، تفاوت قائل می‌شوند.
این دیدگاه درباره انسان نیز می‌گوید که بدن انسان می‌تواند در طول فرایند تکامل زیستی از جمعیت‌های پیشین خود که باز هم انسانی‌تبار بوده اند، به وجود آمده باشد. در این برداشت، تغییرات ژنتیکی و فرایندهای دیگری که در زیست‌شناسی تکاملی بررسی می‌شوند، در طول نسل‌های بسیار زیاد به تغییرات بدن انسان کمک کرده‌اند. البته این به معنای آن نیست که انسان از میمون‌ها به وجود آمده باشد. طرفداران این دیدگاه در عین حال معتقدند که انسان فقط یک موجود زیستی نیست، بلکه به صورت خدا آفریده شده است (پیدایش ۱: ۲۶ -۲۷). از این رو، تکامل زیستی را با ارزش، کرامت و هویت روحانی انسان در تضاد نمی‌دانند.
در عین حال، مسیحیانی که این دیدگاه را می‌پذیرند معتقدند انسان جایگاه ویژه‌ای در آفرینش دارد، زیرا خداوند انسان را به صورت خود آفرید (پیدایش ۱: ۲۶ -۲۷). بنابراین، از نظر آنان، حتی اگر بدن انسان از طریق یک فرایند طولانی زیستی شکل گرفته باشد، ارزش، کرامت و مسئولیت روحانی انسان از رابطه او با خدا سرچشمه می‌گیرد.
در مورد آدم و حوا نیز همه مسیحیانی که آفرینش تکاملی را می‌پذیرند یکسان فکر نمی‌کنند. برخی معتقدند آدم و حوا اشخاص تاریخی واقعی بوده‌اند و خداوند می‌توانسته آنان را در میان جمعیت انسانی موجود قرار داده و آنان را به‌صورت ویژه برای رابطه با خود برگزیده باشد. برخی دیگر داستان آدم و حوا را بیشتر به‌صورت نمادین یا نماینده‌ای از بشریت تفسیر می‌کنند. بنابراین، نمی‌توان گفت که همه طرفداران آفرینش تکاملی معتقدند آدم و حوا فقط نماد هستند.
یکی از مهم‌ترین مسائل در این دیدگاه، چگونگی تفسیر فصل‌های اول کتاب پیدایش است. بسیاری از طرفداران آفرینش تکاملی معتقدند پیدایش ۱ و ۲ را نباید مانند یک کتاب علمی مدرن خواند. آنان بر این باورند که هدف اصلی این فصل‌ها بیان حقیقت‌هایی مانند این است که خدا خالق جهان است، آفرینش متعلق به خداست، انسان به صورت خدا آفریده شده و انسان در برابر خالق خود مسئول است. برخی از آنان ساختار «شش روز» را نیز روشی ادبی برای بیان نظم آفرینش می‌دانند. با این حال، حتی میان مسیحیان طرفدار آفرینش تکاملی درباره چگونگی تفسیر «روز» در پیدایش و رابطه فصل‌های ۱ و ۲ اختلاف نظر وجود دارد. بنابراین، نمی‌توان گفت که همه آنها یک تفسیر واحد از این فصل‌ها دارند.
موضوع مهم دیگری در این دیدگاه، مسئله مرگ و سقوط انسان است. از آنجا که تکامل زیستی فرایندی بسیار طولانی در نظر گرفته می‌شود که در آن نسل‌های زیادی از موجودات به وجود آمده و از بین رفته‌اند، بسیاری از طرفداران آفرینش تکاملی معتقدند که حیوانات و دیگر موجودات زنده، پیش از ظهور انسان نیز می‌مردند. فسیل‌ها نیز نشان می‌دهند که موجودات زنده مدت‌ها پیش از ظهور انسان بر روی زمین وجود داشته‌اند و بسیاری از آنها بعدها از بین رفته و منقرض شده‌اند.
به همین دلیل، برخی از طرفداران این دیدگاه، «مرگ» در «رومیان ۵: ۱۲» را بیشتر مربوط به ورود گناه و مرگ به زندگی انسان می‌دانند، نه اینکه همه مرگ‌های زیستی در جهان برای نخستین بار با گناه آدم آغاز شده باشند. آنها همچنین به «افسسیان ۲: ۱» اشاره می‌کنند که انسان گناهکار را از نظر روحانی «مرده» توصیف می‌کند. بر اساس این برداشت، سقوط انسان باعث شد گناه، جدایی از خدا و مرگ روحانی وارد زندگی بشر شود. با این حال، همه مسیحیان این تفسیر را نمی‌پذیرند. بسیاری معتقدند که مرگ جسمانی نیز از پیامدهای سقوط انسان بوده است و «رومیان ۵: ۱۲» را در همین چارچوب تفسیر می‌کنند.
بنابراین، مسئله مرگ یکی از مهم‌ترین موضوعات مورد اختلاف در بحث آفرینش و تکامل است. پرسش اصلی این است که وقتی کتاب مقدس از «مرگ» در ارتباط با گناه آدم سخن می‌گوید، دقیقاً منظور چیست و سقوط انسان چه تغییری در وضعیت انسان و آفرینش ایجاد کرد. با این حال، مسیحیانی که این دیدگاه را می‌پذیرند، درباره بعضی جزئیات آن با یکدیگر اختلاف نظر دارند.
همچنین نمی‌توان گفت که آفرینش تکاملی حتماً معتقد است انسان‌های اولیه از نظر اخلاقی پایین‌تر از انسان امروزی بودند و وجدان اخلاقی آنها به‌تدریج شکل گرفت. برخی دیدگاه‌های تکاملی چنین برداشتی دارند، اما این موضوع جزء اصلی آفرینش تکاملی نیست. باید میان تغییرات بدن و مغز انسان و مسئله رابطه او با خدا تفاوت گذاشت. علم می‌تواند درباره بدن، مغز و رفتار انسان تحقیق کند، اما اینکه انسان در برابر خدا چه جایگاهی دارد و در برابر او مسئول است، مسئله‌ای مربوط به ایمان و الهیات است.همچنین این دیدگاه نمی‌گوید که انسان از میمون‌ها به وجود آمده است. طرفداران آفرینش تکاملی معتقدند خدا می‌تواند از فرایندهای طبیعی برای به وجود آمدن و گسترش زندگی استفاده کرده باشد.
درباره جاودانگی انسان نیز میان مسیحیان این دیدگاه اختلاف نظر وجود دارد. برخی معتقدند انسان پیش از سقوط در وضعیت ویژه‌ای از حیات و ارتباط با خدا قرار داشت و پس از گناه، از خدا و حیات او جدا شد. برخی دیگر معتقدند انسان از ابتدا موجودی فانی بود و زندگی جاودانه او به خدا و درخت حیات وابسته بود. «پیدایش ۳: ۲۲» نشان می‌دهد که پس از سقوط، دسترسی انسان به درخت حیات از او گرفته شد. بنابراین، نمی‌توان با قطعیت گفت که همه طرفداران آفرینش تکاملی درباره وضعیت جسمانی انسان پیش از سقوط یک نظر دارند.
در مجموع، مسیحیانی که آفرینش تکاملی را می‌پذیرند، معتقدند خداوند خالق جهان و حیات است و می‌تواند از فرایندهای طبیعی و زمان بسیار طولانی برای به وجود آمدن و گسترش تنوع موجودات زنده استفاده کرده باشد. آنها تکامل علمی را با انکار خدا یکی نمی‌دانند. با این حال، درباره تفسیر «پیدایش ۱ و ۲»، تاریخی بودن آدم و حوا، چگونگی فهم گناه نخستین و رابطه سقوط انسان با مرگ، میان طرفداران این دیدگاه اختلاف نظر وجود دارد. بنابراین، «آفرینش تکاملی» یک دیدگاه کاملاً یکسان نیست، بلکه شامل دیدگاه‌های مختلف مسیحی است که در یک اصل مشترک‌اند: خدا خالق و آفریننده است و برخی از آنها معتقدند او می‌تواند از فرایندهای طبیعی برای آفرینش و گسترش حیات استفاده کرده باشد.

دیدگاه سوم: آفرینش تدریجی

گروه دیگری از مسیحیان باور به «آفرینش تدریجی» یا «آفرینش‌گرایی پیش‌رونده» دارند. آنان معتقدند خداوند جهان و موجودات زنده را در طول مدت زمانی بسیار طولانی آفریده است. این دیدگاه با آفرینش مستقیم در این باور مشترک است که خداوند نقش مستقیم و خلاقانه‌ای در آفرینش داشته است. در عین حال، مانند آفرینش تکاملی، تاریخ زمین و حیات را بسیار طولانی می‌داند و می‌پذیرد که تغییرات طبیعی و سازگاری‌های زیستی نیز در طول این تاریخ رخ داده‌اند. اما تفاوت مهم آن با آفرینش تکاملی این است که طرفداران آفرینش تدریجی معتقدند فرایندهای طبیعی به‌تنهایی نمی‌توانند همه گوناگونی و پیچیدگی حیات را توضیح دهند و خداوند در مراحل مختلف تاریخ آفرینش نیز به‌صورت مستقیم عمل کرده است.
بر اساس این دیدگاه، تغییرات کوچک و سازگاری‌های طبیعی می‌توانند در طول زمان در میان موجودات زنده اتفاق بیفتند، اما پیدایش همه گروه‌های بزرگ و جدید موجودات زنده را نمی‌توان فقط با همین تغییرات طبیعی توضیح داد. طرفداران این دیدگاه معتقدند خداوند در مراحل مختلف تاریخ حیات، به‌صورت مستقیم در پیدایش موجودات یا گروه‌های جدید نیز نقش داشته است. به همین دلیل، برخلاف آفرینش تکاملی، معمولاً همه تنوع موجودات زنده را نتیجه یک فرایند تکاملی پیوسته از یک سرچشمه مشترک نمی‌دانند.
یکی از دلایلی که طرفداران این دیدگاه برای نظر خود مطرح می‌کنند، برداشت آنان از شواهد فسیلی است. آنان معتقدند فسیل‌ها در بعضی موارد تغییرات تدریجی و سازگاری‌های کوچک را نشان می‌دهند، اما در تاریخ زمین دوره‌هایی نیز وجود داشته است که در آنها گروه‌های جدیدی از موجودات در فاصله‌های نسبتاً کوتاه زمین‌شناختی ظاهر شده‌اند. از نظر آنان، این الگو می‌تواند با این دیدگاه هماهنگ باشد که خداوند در مراحل مختلف تاریخ حیات، به‌صورت مستقیم عمل کرده است. با این حال، این برداشت، تفسیر خاصی از شواهد فسیلی است و نباید به این معنا بیان شود که فسیل‌ها هیچ شواهدی از تغییر یا ارتباط میان گروه‌های مختلف موجودات نشان نمی‌دهند. دانشمندان تکامل همین شواهد را به شکل متفاوتی تفسیر می‌کنند.
در مورد «روزهای» پیدایش نیز در این دیدگاه، «روز» لزوماً به معنای یک شبانه‌روز معمولی در نظر گرفته نمی‌شود. بسیاری از طرفداران آفرینش تدریجی معتقدند هر یک از روزهای پیدایش می‌تواند دوره‌ای بسیار طولانی را دربر بگیرد. برخی نیز ساختار «روزهای» پیدایش را بیشتر به‌صورت ادبی و موضوعی تفسیر می‌کنند. بنابراین، این دیدگاه معمولاً با زمین و جهانی بسیار قدیمی سازگار است و معتقد است خداوند در طول این تاریخ طولانی، همچنان در آفرینش و شکل‌گیری حیات نقش داشته است.
در مورد آفرینش انسان، طرفداران آفرینش تدریجی تأکید ویژه‌ای بر دخالت مستقیم خداوند دارند. بر اساس این دیدگاه، تغییرات طبیعی می‌توانند در طول تاریخ در موجودات زنده رخ داده باشند، اما پیدایش انسان را نمی‌توان صرفاً نتیجه همین فرایندهای طبیعی دانست. خداوند در آفرینش انسان به‌صورت ویژه عمل کرده است. بسیاری از طرفداران این دیدگاه آدم و حوا را شخصیت‌های واقعی تاریخی می‌دانند و معتقدند خداوند آنان را به‌صورت ویژه آفرید.
موضوع آدم و حوا اهمیت زیادی دارد، زیرا به مسئله گناه و سقوط انسان مربوط می‌شود. بسیاری از طرفداران آفرینش تدریجی، سقوط آدم و حوا را رویدادی واقعی می‌دانند و معتقدند گناه آنان رابطه انسان با خدا را دگرگون کرد. کتاب مقدس می‌گوید آدم و حوا از فرمان خدا نافرمانی کردند (پیدایش ۳: ۶) و در نتیجه، گناه و جدایی از خدا وارد زندگی بشر شد. پولس نیز درباره وضعیت روحانی انسان گناهکار می‌گوید که انسان «در خطایا و گناهان مرده» بود (افسسیان ۲: ۱).
دیدگاه آفرینش تدریجی تاریخ بسیار طولانی زمین را می‌پذیرد و معتقد است که حیوانات و دیگر موجودات زنده پیش از ظهور انسان نیز می‌مردند و بسیاری از گونه‌ها و گروه‌های زیستی در طول تاریخ زمین از بین رفته و منقرض شده‌اند. بنابراین، آنها معتقدند مرگ حیوانات پیش از سقوط انسان وجود داشته است. درباره اینکه سقوط آدم چه تغییری در وضعیت انسان ایجاد کرد و «مرگ» در «رومیان ۵: ۱۲» دقیقاً به چه معناست، برخی بر مرگ روحانی و جدایی انسان از خدا تأکید می‌کنند، در حالی که برخی دیگر برای مرگ جسمانی انسان نیز ارتباطی با سقوط در نظر می‌گیرند.
درباره وضعیت آدم و حوا پیش از سقوط انسان «پیدایش ۳: ۲۲» اهمیت دارد، زیرا پس از سقوط، خداوند انسان را از دسترسی به درخت حیات بازداشت. بنابراین، نمی‌توان با استفاده از این آیه به‌تنهایی نتیجه گرفت که آدم پیش از سقوط از نظر جسمانی کاملاً جاودانه بوده یا اینکه حتماً مانند انسان امروزی با مرگ جسمانی روبه‌رو می‌شده است.
در مجموع، آفرینش تدریجی معتقد است خداوند جهان و حیات را در طول مدت زمانی بسیار طولانی آفریده و در این فرایند، علاوه بر تغییرات طبیعی و سازگاری‌های زیستی، در مراحل مختلف تاریخ حیات نیز به‌صورت مستقیم عمل کرده است. این دیدگاه، به‌ویژه در مورد آفرینش انسان، بر نقش ویژه خداوند تأکید دارد و سقوط آدم و حوا را رویدادی واقعی و مرتبط با ورود گناه و جدایی انسان از خدا می‌داند. در نتیجه، آفرینش تدریجی می‌کوشد ایمان به خدا به‌عنوان خالق را با تاریخ طولانی زمین و برخی شواهد علمی مربوط به تغییر و تنوع حیات در کنار یکدیگر قرار دهد.


خلاصه

مسیحیان ممکن است درباره چگونگی آفرینش جهان و موجودات زنده اختلاف نظر داشته باشند، اما اصل مشترک این است که خداوند خالق جهان و همه موجودات است و بر آفرینش خود حاکمیت دارد. آفرینش مستقیم بر دخالت مستقیم و ماورای طبیعی خدا تأکید می‌کند؛ آفرینش تکاملی معتقد است خدا می‌تواند از فرایندهای طبیعی و طولانی برای آفرینش استفاده کرده باشد؛ و آفرینش تدریجی هر دو نوع دخالت طبیعی و مستقیم خدا را در تاریخ آفرینش می‌پذیرد.
خداوند همچنین انسان را مسئول مراقبت و مدیریت آفرینش قرار داده است (پیدایش ۱: ۲۸). با وجود گناه و فساد واردشده به جهان، خداوند وعده داده است که در آینده آفرینش را تازه خواهد کرد و آسمانی جدید و زمینی جدید به وجود خواهد آورد (اشعیا ۶۵: ۱۷؛ اشعیا ۶۶: ۲۲؛ رومیان ۸: ۱۹ -۲۱؛ دوم پطرس ۳: ۱۳).



info@radiosedayeenjil.com


+۱ (۸۱۸) ۷۵۱ ۹۷۲۶


رادیو صدای انجیل در شبکه های اجتماعی



اپلیکیشن رادیو صدای انجیل


استفاده و به اشتراک گذاری مطالب وب سایت با درج نام منبع ( وب سایت و لینک وب سایت ) بلامانع است. و خوشحال می شویم لینک مطالب وب سایت را با دیگران به اشتراک بگذارید (( آنچه می کنیم برای جلال نام خداوند است))